چون عاشقان می را همی از کاسه سر میخورند/در بزم او گر می روی مردانه شو مردانه شو
|
|
تقدیر از آقای اخشابی( موسسه آفرینشهای هنری آستان قدس رضوی )
به گزارش خبرنگار مهر در مشهد، حسین عابدی ظهر سه شنبه در نشستی خبری در جمع خبرنگاران افزود: دومین جشنواره محصولات فرهنگی آستان قدس رضوی از سوی دبیرخانه شورای عالی فرهنگی و موسسه آفرینش های هنری آستان قدس رضوی با حضور چهره های برجسته هنری کشور برپا می شود. مدیرعامل موسسه آفرینش های هنری آستان قدس رضوی گفت: در این جشنواره از مجید مجیدی، امیر قویدل، محمدرضا اصلانی و منوچهر طیاب (کارگردان)، مسعود نجابتی (گرافیست)، حسن توکلی (عکاس)، محمد داوودی (تصویر بردار)، قاسم رفعتی، امیر حسین مدرس و مجید اخشابی (خواننده)، محمد علی کریم خانی (مناجات خوان) و سید محمد موحد (خوشنویس) تقدیر می شود. دبیر این جشنواره گفت: 248 اثر از 14 موسسه فرهنگی آستان قدس رضوی به دبیرخانه این جشنواره رسیده است. وی افزود: این آثار شامل، محصولات حجمی، نرم افزار، نشریات، کتاب، هدایای فرهنگی، نماهنگ و تولیدات صوتی و تصویری است. عابدی خاطرنشان کرد: این جشنواره با هدف ارتقای سطح کیفی و کمی محصولات فرهنگی و نیازسنجی مخاطبان در تولیدات فرهنگی به منظور اثربخشی بیشتر با همفکری بزرگان عرصه فرهنگ و هنر کشور برای دومین دوره برگزار می شود. عابدی با اشاره به رونمایی از پنج محصول جدید فرهنگی در این جشنواره گفت: فیلمهای گنج روان، هشت بهشت و گنج پنهان آثار محمدرضا اصلانی، فیلم دروازه ملکوت ساخته منوچهر طیاب و کتاب نفیس در این قطعه از بهشت با متن هایی از سید مهدی شجاعی و عکس هایی از محمود از ناوه رونمایی می شود. دومین جشنواره محصولات فرهنگی آستان قدس رضوی روز پنج شنبه 14 آبانماه در محل تالار اجتماعات دانشگاه امام رضا (ع) آغاز می شود و تا ظهر همان روز ادامه دارد. نوشته شده توسط : دل دیوانه | Wed 4 Nov 2009 | 11:17 AM | لينک ثابت | موضوع: تقدیر از آقای اخشابی( موسسه آفرینشهای هنری آستان ق |
سکوت مهربونی
قسمتی از متن ترانه سکوت مهربونی: این ترانه به مناسبت میلاد آقا امام رضا(ع)ساخته شده است.
یه کلید کهنه چرخید تو ی قفل سینه ام انگار یه دل شکسته افتاد زیردست و پای زوّار ای امان ازروتو کردم که هنوزم دل نگرونم چی میشد مثل کبوترزیر ایوونت بمونم پای حوض نقره گوشت رو به گلدسته هات نشستم دلمو به قفلای پنجره فولادتو بستم مثل خواب بود، مثل رویا مثل لمس آسمون بود تو هیاهوی صداها
برای دانلود به سایت رسمی آقای اخشابی مراجعه کنید: www.majidakhshabi.com
یک صفحه با مجید اخشابی
زیر گنبد کبود کور بشه چشم حسود... زیر این گنبد کبود چه میکنید؟ ما هم مثل همه کسانی که اجازه حضور در این زندگی را داشتند و دارند مشغول زندگی هستیم و به هر حال خداوند بزرگ را شاکریم دلم می خواهد بدانم دوست داری چه طور صحبت کنیم و مصاحبه راچگونه تدوین کنیم؟ هر چی باشه فرق نمیکنه... من سعی می کنم خودم باشم... حالا تا بعد چی پیش بیاد خوانندگی را بیشتر دوست داری یا نوازندگی را؟ هر وقت نوازندگی میکنم نوازندگی را بیشتر دوست دارم و هر وقت خوانندگی میکنم خوانندگی را. در هر صورت خوانندگی یا نوازندگی در آن لحظه غرق می شوم و لذت می برم. با موسیقی چه میکنی؟ عشق می کنم این عشق در بر گیرنده چه معانی است؟ همه چیز... هویت، زندگی، اجتماع همه چیز از دیدگاه موسیقی برای من دیده شده با موسیقی میخواهی کجا بروی؟ آنهایی که من را دیده اند، دیده ام... دوست دارم ندیده هایم را ببینم... دنبال این هستم که موسیقی را کاربردی تر، مصرفی تر و در مجموع اجتماعی تر کنم. برای مادرت و در خلوت هم میخوانی؟ مادرم اولین کارشناسی است که همیشه نظرش را جویا میشوم ایشان با هنر پسرش در جامعه چه برخوردی دارد؟ البته نه به دلیل اینکه پسرش یک خواننده است بلکه چون از دیرباز رابطه خوبی با هم داشتیم و داریم همواره مرا مورد لطف خودش قرار میدهد یک بیتی که خواندی و اشک ریختی؟ سجده خاکی کمند آسمونه// برای ترک زمین یه جور کمین کن ترانه هم می سرایی؟ نه زمزمه زیر لبهایت؟ معمولا تو خط اخرین کارهایم هستم کارهایی که می سازم و می خوانم... همیشه آخری ها بیشتر تو ذهنم دور می زنند پس از مدتی که یک کار قدیمی خودم را می شنوم بیشتر لذت میبرم و شاید به خاطر تلاشی که برای آن آهنگ کردم لذتم بیشتر می شود. موسیقی اکتسابی است یا زنتیکی؟ موسیقی حرفه ای اش زنتیکی است و باید قالبش را داشته باشی تا در تو بریزند و بدهند آنچه را که باید باشی این قالب ساز حرفه ای کیست؟ خدا فکر میکنی این قالب را داشتی یا داری؟ من که خیلی خواستم... نمیدانم، ولی خوب من یک موزیسین هستم و این که از کودکی با موسیقی زندگی کردم و به هر حال تمام فکر و ذکر و زندگی ام بر موسیقی استوار شده، مرا با این هنر در آمیخته اند و اگر هم نداشته ابشم اینقدر خودم را مجبور کردم تا در این عرصه فرصت حضور پیدا کردم. برای این حضور چشم اندازی هم داری؟ بله، چشم اندازی پیش رویم است... از آنچه در دنیای خارج از خودم میبینم و سعی میکنم آن را خیلی زیبا نگاه کنم و آن را دوست داشته باشم زندگی با مردم را دوست دارم و فکر میکنم این سرمایه برای ادامه کارم خیلی ارزشمند است مجید اخشابی همانی است که میخواست باشد؟ هیچ وقت موفقیت به صورت مطلق به دست نمی آید، اصلا هنر تملک پذیر نیست، چون حد و مرز و انتها ندارد به خاطر همین، تعقیب و گریز و سعی و خطا در طول عمر هنرمند همواره وجود دارد و باید به شدت دنبال شود می شود به گذشته استناد کرد از حال لذت برد ولی برای آینده حال دیگری طلب کرد و نو به نو لحظات پیش رو را ساخت و از این معماری لذت برد همین الان که پیش منی... درست همین حالا، چشمانت را ببند و بگو چه آرزویی داری؟ آرزو دریای شوره... دریای شور زندون ماهه... ماهی ها تشنه ترینن...روی لباشون آهه و اهه نمیدونم شنا در این دریای شور من را به کدام ساحل قراره برسونه؟ ولی من شنا میکنم و همین جز لحظات زندگی ام است و واقعا به فکر هیچ ساحلی نیستم فقط به فکر شنا... یک زمانی فکر می کردم یا آرزو داشتم که هیچ آرزویی نداشته باشم ولی امروز فکر میکنم که لازم نیست هیچ آرزویی داشته باشم اصلا لازم نیست! فقط باید کار کنم و تلاش... تا کجا؟ تا جایی که به زندون ماه دسترسی پیدا کنم نمی دانم در این دریای عظیم تا کجا می توان رسید ولی باید رفت... بله، باید رفت چون به تو این فرصت داده شده... همه باید بروند ولی بعضی اوقات نرفتن بهتر از رفتنه... اگر معمار خوبی باشی می توانی حدس بزنی و یا می توانی به آن شکل از بنا دست پیدا کنی که اول فکرش را می کردی" به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل" ولی اگر می گویم رفتن و به آن تاکید دارم به آن دلیل است که هر رفتنی در متن خودش تفکری را به همراه دارد اگر راه رفتن توام با فکر کردن باشد هیچوقت بهتر از نرفتن نیست! تا حالا راهی رفتی که پشیمان شوی؟ نه، هیچ وقت پس همیشه فکر میکردی؟ بله، همیشه فکر می کردم حتی موقعی که فکر کردن بلد نبودم ولی همین لحظه میخواهم جواب چند سوال پیش شما را بدهم همین لحظه یه آرزو دارم یه ارزوی بزرگ و این که بدانم جای من در کجا خاطر بزرگ خدای متعال است؟ خودت چه فکر می کنی؟ فکر می کنم به آنچه که فکر می کنم باید برسم رسیدن به آنچه که در اندیشه ام میگذرد خیلی سخت نیست اندکی زمان و اراده لازم است. از خدا چه می خواهی؟ از خیلی وت پیش یاد گرفتم و به خودم گفتم برای خواستن هر چیزی مزاحم خدا نشوم و آنچه در پیش من است ودر دسترس برایم فراهم شده، یقینا با تلاش، پیدا کردن راه درست، و البته توکل بر خدا می توانم به آن برسم آنچه در اختیار ما نیست احاطه بر خیر و حفظ نعماتی است که خدا بعنوان سلامتی به ما می دهد من همیشه ملتمسانه سلامتی فکر و جسم را از خدا خواستم چه برای مادرم، خودم یا خانواده ام و تمام آنهایی که مرا دوست دارند و من هم آنها را... ار چه چیزهایی بیزاری؟ دروغ، ریا و تزویر و آنچه دوست داری؟ صداقت و درستی از این که مردم امضا میگیرند و تشویقت میکنند خوشت می آید؟ اگر خطی را پیش کسی به یادگار داشته باشم برایم ارزشمند است پس دوست دارم پیش مردم و در میان کف زدن ها و عکس گرفتن ها و... هم خودت هستی؟ اتفاقا در آنجا نگرانی ام بیشتر است که خودم باشم همیشه مردم را بخشی از تجلی خدا می دانم به خاطر این همیشه دقت میکنم که نه غره بشوم و نه فکر می کنم خبریه... چون هیچکس در مقابل و پیشگاه خدا نه قدرتی دارد نه هنری... دوران کودکی فکر این روزها را میکردی؟ بله، در دوران کودکی این افکار را در ذهنم می پروراندم البته از زمانی که سنتور نواختم آرزوهایم بیشتر در حیطه نوازندگی و آهنگسازی سیر می کرد و در خوانندگی خیر. چند وقت پیش که به سوالی این چنینی پاسخ می دادم به این نتیجه رسیدم که روزی کاستی که در آن فقط نوازندگی کرده بودم را با چه شور و ذوقی از نوار فروشی خریدم و ذوق کردم ولی واقعا امروز نمیدانم سازم را برای چه کاستی زدم، کی زدم و برای کدام خواننده زده ام کی منتشر میشود و کی عرضه میشود! جهت خوانندگی نیز در دوران کودکی تصور امروز را نداشتم چون در حیطه موسیقی سنتی علاقه مند نبودم بعد از گذشت زمان تصمیم گرفتم در موسیقی سنتی بودم و به خوانندگی موسیقی سنتی علاقه مند نبودم بعد از گذشت زمان تصمیم گرفتم در موسیقی پاپ فعالیت کنم مثلا دوره هایی را در ردیف آوازی و سازی گذرانده بودم و یادم هست که آن زمان برای این که موسیقی را بهتر یاد بگیرم سعی می کردم موسیقی آوازی را بدون هیچ انگیزه ای برای خواندن کار کنم بعدها همین موضوع در موسیقی پاپ به من خیلی کمک کرد و وقتی به این گذشته نگاه می کنم باز همین مجله را تکرار میکنم که" آرزو دریای شور است " وقتی می توانی آرزو نداشته باشی که نبینی هر افقی که به آن دست پیدا میکنی افق های دیگری پیش رویت گسترانیده می شود و به خاطر همین است که میگویم آرزویی ندارم و این وضعیت امروزم وپیشرفتم هم آرزوی من نیست بلکه کارم است مثل این می ماند که شما باید از پله های یک نردبان بالا بروی و لازم نیست که در پله اول آرزو کنی که به پله آخر برسی فقط باید بالا بروی. نوشته شده توسط : دل دیوانه | Tue 27 Oct 2009 | 11:23 AM | لينک ثابت | موضوع: یک صفحه با مجید اخشابی |
جامعه موسيقي علمي هم يك بازنگري در سلايق و نحوه ارايه آثار انجام دهد
مجيد اخشابي ميگويد: هر چند كه در برهه كنوني تقليد در موسيقي به وضوح قابل مشاهده است، اما تقليد يكي از مراحل گذر آموزشي بوده و در آينده بسترهاي لازم را براي گسترش موسيقي فراهم خواهد ساخت. |
|